تبليغاتX
آرزوی با تو بودن

آرزوی با تو بودن

با تو به معنای اسمم باز گشتم عشق را معنایی است با تو بودن و معنای بی تو بودن مرگ است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 3:34 AM  توسط km  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 5:11 AM  توسط km  | 

خدایا

تمام شب را گریسته ام و حالا کمی سبک شده ام

هرگز باورم نمی شود

هنوز باورم نمی شود که تو نباشي

هنوز باورم نمی شود که لبخندت را تنها در تصوير چهره معصومت مي توانم ببينم
نه نمی خواهم باور کنم

نمی خواهم باور کنم که چگونه غم رفتنت را در این سه روز به دوش کشیده ام

چشمهایم را می بندم و همانند گذشته ترا در خیالم تجسم می کنم

شاید احمقانه بنظر برسد ولی هر روز که می گذرد بیشتر از قبل دوستت دارم

گفتند که عشق را به بهای از دست دادن معشوق بیاموز

چه می دانست از این نبودن ها دلی که هرگز دلتنگ نشد؟

چگونه می توانست بینا باشد چشمی که هرگز بر انتظار نگریسته بود؟

و من تنها پاسخم این بود که جدایی نیز عادت خواهد شد اگر عشقی نباشد ، مثل با تو بودن

گفتم که تنها عشق در هم می شکند این حصار عادت را و اگر احساسی دستخوش رکود شود شایسته نیست که عشق بنامیمش

گفتم که نمی خواهم عادت کنم به این نبودن ها، به این ندیدن ها و نزیستن ها

شاید برای اینکه به یادبیاورم قدری عادت کرده ام به نبودنت،تاشاید این عادتهارا پس زنم و در دل آرزو کنم تورا

می اندیشم که اگر نبودی ، اگر نیامدی، تنها به خواست من بود، شاید هرگز اینچنین تمام وسعت قلبم را برای خواستنت با خود نداشتم

شاید عقل با تردید هایش دریغ کرده بود از من تمامی نیازم را

و خداوند به من آموخت که چگونه بی نیازم می کند اگر با تمام قلبم نیازمند شوم

شاید هرگز تورا اینچنین نخواسته بودم در تنهایی ام که نیامدی

عزیزکم! ببخش مرا به خاطر این همه کوتاهی
اینک باز هم هستی پس از این همه نبودن و باز محرومم از لمس دستانت در پس این فاصله ها 
روط هاست که اشک هایم رادر گلو بسان بغض ساده و بی بهانه ی یک کودک نهفته ام و روز هاست که چشمانم در حسرت باریدن اند بر شانه ای که هیچ گاه سر بر آن آرام نگرفت مگر در رؤیای با تو بودنم


باز هم هستی همچون هميشه هستی
اما شبیه نبودن هایت

پس کی می گشاید این عقده های نشکفته ام که پر است از حسرت زیستنت؟
می بینی؟
هستی و باز سرشارم از اشتیاق بوسه ای که هیچگاه بر لبانت ننشست و در آرزوی باریدن بغض فروخورده ای که هیچ گاه نشکست بر شانه هایی که بارها گفته بودی پناه تنهایی ام خواهند شد

و اما من، باز هم با توام در خیال مجنونم ... با توام در نبودنت و این نبودن ها را شبیه بودنت می زیم

بااین همه بگذار کمی چشم بگشایم مبادا که پای بیرون گذاشته باشم از مرز باریک میان جنون و حماقت

آری ، بگذار اینبار در رویای جنونم باور کنم که نیستی!

باور کنم که چیزی بیش از این می خواهم
باور کنم که عشق قناعت نمی شناسد
اینبار نیازمند چیزی بیش از این ها خواهم شد
من همه ی بودنت را آرزو کرده ام
خداوندا! مگر نه اینکه بی نیازی ام تنها در دستان تو می گنجد؟
می بینی؟ اینک این چشم ها سرشارند از نیاز عاشقی
كاش ميگذاشتي من تنها بازي گردان تمام صحنه هاي زندگيم باشم
خدایا مگذار که بر جنون نبودنش عادت کنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:26 PM  توسط km  | 

تنها ماندم

این روزا خیلی دلم هوای شعر و شاعری کرده ولی وقتی تو نیستی، من از چی می تونم بنویسم؟

ای کاش می شد از تنهایی هام بگم، از غم نبودنت...



دلم بدجوری گرفته ، حتی حوصله ی گریه کردن هم ندارم. این روزا همش دنبال یه جای خلوت می گردم، می رم توی اتاقم و خدا خدا می کنم کسی نیاد سراغم و خلوت با تو بودنم رو بر هم نزنه. اونوقت مجنون می شم و همه ی تنهایی هام از یادم می ره تو رو کنار خودم احساس میکنم و باهات حرف می زنم.

سرت رو می ذارم رو پاهام، انگشتامو توی موهات گم می کنم. به صورت آرومت خیره می شم و ساعت ها باهات درد دل می کنم ...

دلم از آدم بزرگا گرفته از احساس مسئولیتشون.حالم به هم می خوره از این وابستگی هایی که هیچ احساسی پشتشون نیست.



وای خدای من! می بینی؟ دوباره دارم شبیه آدم بزرگا می شم.

نه! می خوام امشب مجنون باشم. می خوام امشب بچگی کنم.

می خوام دیوونه بشم تا باز - بی هیچ بهانه ای- عاشق بشم.... عاشق این آدمای ترحم برانگیز، عاشق این هوای گرفته، عاشق این سر و صدای بی دلیل، عاشق تک تک آجرهای این دیوار پر از سکوت، عاشق عروسک هایی که گوشه و کنار اتاقم خیره به من نشسته اند. می خوام برای اون مجسمه ی کوچیک گوشه ی اتاقم گریه کنم، آخه دیشب جفتش شکست. می دونم که چقدر توی وجودش داغون شده و چقدر دلش می خواد گریه کنه ... خیلی سخته که تنها بمونی...خیلی!

ولی اون هم مثل من با همون لبخند خشکیده روی لبش فقط می تونه سکوت کنه.



آره، می خوام تمام امشب رو مجنون باشم.


حالا نوبت تو که برام لالایی بخونی ... باید خیلی احتیاط کنم...

هیس! حتی نباید نفس کشید، آخه وسعت فاصله از من تا تو خیلی زیاده ... میترسم نتونم صداتو بشنوم.

منو توی بغلت آروم خواب کن، قول می دم حتی نفس هم نکشم ... بذار فقط صدای قلب تو زندگی بخش من باشه.

چند وقته این اضطراب و تشویش منو رها نکرده؟ چند وقته ترس از هرگز نیومدنت داره عذابم می ده؟

می بینی امشب چقدر آرومم؟! چقدر احمقم که فراموش کردم می شه همیشه کنار تو بود.



قول می دم به قلبم بگم آروم بگیره تا فقط من باشم و تو و سکوت.

دلم می خواد تنها موسیقی ای که توی فضا می پیچه صدای نفس های تو و تپش های قلبت باشه.

ببخش اگه گاهی صدای جاری شدن اشک من این سمفونی زیبای سکوت رو بر هم می زنه.

به عشقمون قسم که نمی ذارم هیچ چیزی که رنگ و بویی از عقل داره این آرامش با تو بودن رو ذره ای خدشه دار کنه

بیا و آروم لالایی عشق رو توی گوشم زمزمه کن...کاری کن که از مرز جنون هم فراتر برم

بذار همین امشب توی آغوش مهربونت مثه یه بچه به خواب برم و دیگه هرگز بیدار نشم تا شاید این آرامش و سکوت تا ابدیت ادامه پیدا کنه ...

آره... قول می دم حتی نوای تپش های قلبم رو هم خاموش کنم !



هیس! می خوام بخوابم . . .
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:29 PM  توسط km  | 

نامت چه بود؟


آدم


فرزند؟


من را نه مادری نه پدری، بنويس اولين يتيم خلقت


محل تولد؟


بهشت پاک


اينک محل سكونت؟


زمين خاک


آن چيست بر گردن نهادی؟


امانت است


قدت؟


روزی چنان بلند كه همسايه خدا،اينک به قدر سايه بختم به روی خاک


اعضاء خانواده؟


حوای خوب و پاک ، قابيل خشمناک ، هابيل زير خاک


روز تولدت؟


روز جمعه، به گمانم روز عشق


رنگت؟


اينک فقط سياه ، ز شرم چنان گناه


چشمت؟


رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان


وزنت ؟


نه آنچنان سبک كه پرم در هوای دوست



نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاک


جنست ؟


نيمی مرا ز خاک ، نيمی دگر خدا


شغلت ؟


در كار كشت اميدم


شاكی تو ؟


خدا


نام وكيل ؟


آن هم خدا


جرمت؟


يک سيب از درخت وسوسه


تنها همين ؟


همين!!!!


حكمت؟


تبعيد در زمين


همدست در گناه؟


حوای آشنا


ترسيده ای؟


كمی


ز چه؟


كه شوم اسير خاک


آيا كسی به ملا قاتت آمده؟


بلی


كه؟


گاهی فقط خدا


داری گلايه ای؟


ديگر گلايه نه؟ ولی



ولی چه ؟


حكمی چنين آن هم يک گناه!!؟


دلتنگ گشته ای ؟


زياد


برای كه؟


تنها خدا


آورده ای سند؟


بلی


چه ؟


دو قطره اشک


داری تو ضامنی؟


بلی


چه كسی ؟


تنها كسم خدا


در آ خرين دفاع؟


می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 0:26 AM  توسط km  | 

خدا جون شب بخير ...

داشتم تو تنهایهام از این سایت به اون سایت میرفتم یه شعر قشنگ و ...

چشماش از انبوه اشک
لبريز ...
پتوش رو
به آغوش گرفته ...
و عاشقانه با دستي
دست ديگرش رو نوازش مي کنه ...

احساس تلخ تنهايي رو
با شوري اشک مزه مزه مي کنه ...

شبانه هاي زيادي رو در اين حالت
با خودش ، با تنهايي هاش
عاشقانه سپري کرده ...

وقتي که احساس کرد
با اشک هاش
تنهايي هاش رو سيراب کرده ...

به سقف اتاق خيره ميشه
يک لبخند آروم ميزنه
پلک هاش رو ميبنده
و با يک جمله به خواب ميره

خدا جون شب بخير ...

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 2:44 PM  توسط km  | 

عشق

عشق نمی پرسه تو کی هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله منی . عشق نمی پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توی قلب من زندگی می کنی .عشق نمی پرسه چه کار می کني؟ فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

عشق نعمت خداست  البته اگه درکش کنی و درست عاشق بشی و عشقت رو از ته دل دوست داشته باشی ومن خدا رو به خاطر اینکه عشقرو آفرید شکر می کنم  

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 1:17 AM  توسط km  | 

رسم زندگی

زندكي بازيهاي قشنكي رو با خودش به همراه داره ,از اولين اغاز انسان با طمع و خودخواهي زندكي رو عوض كرد. ياد كرفت كه چطور دروغ بگه و پنهان كاري كنه وهزاران كار درست و نادرست ديگه.

انسان براي چه چيز خلق شد؟

خلق شد تا خداوندش رو پرستش كنه ,به بقيه هم نوعانش كمك كنه تا ياد بگيره كه دل شكستن هنر نيست و بفهمه كه دل به دست اوردن خيلي ارزش داره و هنر ميخواد عشق و محبت نياز داره.

ولي امرزه از اون محبت خبر نيست چي شد اون عشقي كه هر ادمي بايد توي سينه اش داشته باشه , چي شد اون رفاقت اون صميميت اون رفاقتي كه اكر كسي مشكلي داشت با هم اون مشكل رو حلش ميكردند نميذاشتن رفيقشون كم بياره ازجون و دل براش مايه ميزاشتن دوست داشتن تا  قسمتي از خوشبختيه خودشون رو نثار ادماي ديكه كنند تا شادي و خوشبختي خودشون رو چند برابر كنند.

  خوشبختي:

 

خوشبختي انسان به يك هسته ي زرد الو شباهت داره كه اگر اون رو خودت تنهايي بخوري لذتش رو فقط براي چند لحطه برا ت باقي ميمونه اما اگر اون رو توي يك باغحه بكاري و ازش مراقبت كني و نگذاري شاخه هاش بشكنند درختي رو خواهي داشت بر از ثمره و لذ تش حند برابر ميشه .

دل ادمها هم مثل شاخهاي اين درخت,كه اكر دل كسي رو بشكني مثل اين هست كه شاخه اي از درخت خوشبختي رو كم كرده باشي.

 

امروزه اكر كسي توي چاله ايي مي افته بقيه به جاي اين كه دست اون شخص رو بگيرند و بهش كمك كنند از اون بالا با چشم حقارت و تمسخر بهش نكاه ميكنند .

چرا ادمها بين خودشون تبعيض قايل ميشن مگر همه ي اونها از يك خاك پاك درست نشدن و به همون خاك پاك بر نميگردند  پس چرا مهمترين فكر بعضي  از اين ادمها اينه كه حه جوري با يه كار اسون پول زيادي رو بدست بيارند. اينجور ادمها اينقدر به فكر بول هستن كه زندكي رو همانند يك مسابقه ميبينند كه اگر در اول مسابقه از بقيه سبقت كرفتند بهترين زندكي رو خواهند داشت حتي اگر به فراموش شدن رابطه ي خوانوادگي تبديل بشه .حتي حاضر نيستند به نزديك ترين شخص خودشون كمك كنند اونا اين شعر معروف رو يادشون رفته كه: از كجا امده ام امدنم بهر چه بود     به كجا ميروم اخر ننماي وطنم. وبه جاي مهر و محبت ,غرور و تكبر روش اخلاقيه خودشون گذاشتن.

 

اينم رسم زندگيه كه با گذشت زمان تغيراتي در اون به وجود مياد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:37 AM  توسط km  | 

معشوق

معشوق را آزمونی نیست

همانگونه که

آزموده را ازمودن خطاست

عشق را فریبی نیست

همانند پروانه به گل

عاشق را ز معشوق دوری نیست

همانند ماه به ستاره

عشق من بی معناست

وقتی که از معشوق خود دور باشم

بی معناست وقتی همانند ماه و ستاره نباشم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 6:42 AM  توسط km  | 

عشق

بازم برات از عشق میگم

عشقی پاک و قشنگ و پاک

بازم برات از دل تنگی میگم

میگم که این جدایی و نمیخوام

دوست دارم با تو باشم

با تو و به یاد تو باشم

هیچ چیز رو بدون تو نمیخوام

دوست دارم با تو و به یاد تو و در کنار تو باشم

عشق قشنگه

در صورتی که هر دو عاشق واقعی باشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 6:38 AM  توسط km  | 

حرف دل

میدونم یکی تو دنیاست که وقتی دلم میگیره اون واسم دل نگرونه اونی که حتی دوست نداره من برای یه لحظه ناراحت بشم ولی من چی همیشه و همه وقت اذیتش میکنم بعدم میگم اینا شوخی بود

هیچوقت نشده که اونو خوشحالش کنم هر شب هر روز و هر ثانیه فقط حرف از غم و غصه و ناراختی میزنم نمیدونم اون درباره ی من جی فکر میکنه فقط میدونم که شاید اون از کارام از چیزایی که دارم و ندارم خسته شده  شاید دیگه حالش بهم میخوره از داستانهای تکراری که میکم از این که چی بودم چی شدم یا جی میخوام بشم.

هیچ وقت به اون فرصت ندادم که راحت باشه حرفشو کامل بزنه  همیشه حرفاشو به شوخی و مسخره گرفتم.

با این که میدونم اون منو دوست داره ولی من همیشه بهش میگم دوست ندارم .اون غرورشو واسه من شکست ولی من این کارو نکردم.

فقط دوست دارم بدونه که وقتی اون دلش میگیره  وقتی که ناراحته وقتی خوب نمیخوابه وقتی........منم واسش دل نگرونم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 6:31 AM  توسط km  | 

دل من

 

دلم گرفته آسمون

دلم میخواد گریه کنم

یه تیکه ابر به من بده

تا به جای اون ببارم

دلم گرفته آسمون

نمیخوام دیگه تنها باشم

تو خودت خوب میدونی که تنهایی بد دردیه

یه فکری به حال من بکن

دیگه طاقت ندارم حتی برای یک ثانیه تنها باشم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 6:22 AM  توسط km  | 

با تو

با تو حكايتي دگر اين دل ما بسر كند    شب سياه قصه را هواي تو صحر كند

باور ما نميشود در سر ما نمي رود   از گذر سينه ما يار دگر گذر كند

شكوه بسي شنيده ام از دل درد كشيده ام   كور شوم جز تو اگر زمزمه اي دگر كنم

مقصد و مقصودم تويي عشقمو معبودم تويي  از تو حضر نمي كنم سايه مگر سفر كند

چاره ي كار ما توي ياور و يار ما تويي          توبه نميكند اثر مرگ اگر اثر كند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 4:56 AM  توسط km  | 

سه چیز زندگی:

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 6:8 PM  توسط km  | 

دنیا

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 8:36 PM  توسط km  | 

باران

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 2:31 AM  توسط km  | 

نام او

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 3:9 PM  توسط km  | 

عشق يعني...

 

 

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                    عشق

جان                             سرزمين             يعني                                 يعني

زندگي                                          پاک من عشق                                            ليلي و

قمار                                                                                                                 مجنون

در                                             عشق يعني....                  شدن

ساختن                                                  ک.م                                          عشق

دل                                                                                                    يعني

كلبه                                                                                         تنها و

يعني                                                                                دلتنگ

عشق                                                                         شدن

  من                                                               عشق

 فرداي                                               يعني

  كودك                                     زندگی

  يعني                  عمر

عشق  من

 

عشق                                      آميختن                                 افروختن

يعني                                 به هم            عشق                            سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                       كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                   بيشمار

 

  عشق                                 من

    يعني                           الاسرار

    كلبه                  مخزن

         اسرار     يعني

      عشق   

  

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 6:0 PM  توسط km  | 

وصال

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 7:41 PM  توسط km  | 

غم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 11:11 PM  توسط km  | 

ک.م

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 10:58 PM  توسط km  | 

آخر جاده

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 8:27 PM  توسط km  | 

وجود

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 1:12 AM  توسط km  | 

فریاد

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 1:8 AM  توسط km  | 

دیوانگی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 1:5 AM  توسط km  | 

flashback

این نوشوشته دست خط خودمه میدونم زشتهغلط  هم دارم . بیشتر از این بلد نیستم 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 0:51 AM  توسط km  | 

با تو بودن

میخوام بگم عاشقتم

میخوام بازم مثل گذشته با تو باشم

فقط با تو

با عشقی که تو برای من ساختی

واسم مهم نیست که در کنارت باشم واسهی همیشه یا نه

مهم اینه که با عشق تو زنده ام

عشقی که تو برای من ساختی

عشقی که تو توی قلبم گذاشتی

من عاشقت شدم

عاشق یه موجود باک و زیبا

عاشق یه ادم نجیب

عاشق کسی که به تمام دنیا می ارزه

من نمیدونم لیاقتت رو دارم یا نه

چون تو خیلی بیشتر از اینها لیاقت داری

من نمیخوام خودم رو برای تو کم کنم

چون تو همیشه دوست داری منم مثل تو باشم

ولی از نا مردیه روزگار تو رو بهترین شخص میبینم

اخه تو این دنیا ادم هایی هستن که چه بخوان و چه نخوان با دل ادم بازی میکنند 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:2 AM  توسط km  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 7:43 PM  توسط km  | 

عشق پاک

عشق پاک همیشه جاویدان هیچوقتم نمیشه که از عشقت خسته بشی میگن اگه به عشقت برسی از اون خسته میشی و احساس روزمرگی بهت دست میده .

من اگه واقعا عاشق باشم اگه واقعا واسه عشقم بمیرم هیچوقت از عشقی که دارم خسته نمیشم . من الان از عشقم دورم شاید به خاطر اینه که دارم شعار میدم . ولی زندگی یعنی این که ۲ نفر با هم باشن تا پای جون و عمیقا هم دیگرو بخوان نه ظاهر همدیگرو.

 

            

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 8:40 PM  توسط km  | 

تقدیم به کسی که الفبای عشق محبت دوستی صبر رو یاد داد

و منو با صبر عاشق خودش کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 10:11 PM  توسط km  |